تبليغاتX
عین. شین. قاف

عین. شین. قاف

 

 

                            آدرس وبلاگ جدیدمان :

                      http://vajgoon89.blogfa.com

 

                           پ .ن : اقای امید محمدی ۱۷ ساله تبریک مرا پذیرا باشید بابت اختراعات خود

                           ولی من کسی را نمی شناسم تا به جنابعلی معرفی کنم .

                           پوزش ...

به قلم ... در سه شنبه 29 بهمن1387 ساعت 13:30 | لینک ثابت |

آرزوی  باتو بودن    واسه من شده     یه حسرت

حسرتی پر از  غم و غصه    بی تو بودن    اینجا مردن

 

آروزی    با تو بودن   واسه من شده     یه رویاء

همون رویاییی که هرگز    نمیشه    حقیقت ما

 

آرزوی    با تو بودن    واسه من شده    یه خاطره

خاطره ی    نداشتنت    مگه میشه گفت    یه خاطره ؟

 

آرزوی    با تو بودن    واسه من شده     یه عادت

عادت کردم   فکر کنم که    همیشه   تو هستی با من

 

آروزی     با تو بودن     واسه من شده      یه انتظار

انتظار لحظه های     تنها موندن      تو رو خواستن  

 

آرزوی   با تو بودن   واسه من شده  خواب و خیال

شاید دیدم   با تو بودن   توی اون    خواب و خیال

 

 

آرزوی  با توبودن    واسه من شده    یه آرزو

آرزوم زیباست    با تو بودن    با تو مردن

 

آرزو دارم    که آرزوم   آرزوی تو هم باشه

تا آرزوی   با تو بودن  واسه من باشه   تو رو داشتن

 

آرزو . حسرت . بغض . اشک . امید . دعا .

به قلم ... در شنبه 16 شهریور1387 ساعت 1:58 | لینک ثابت |

مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی  صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید .

مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد.

چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند . بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس . صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .

سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او . آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .

"خداوند پژواک کردار ماست ."

 

پ.ن۱:بازگشتم را شدیدن خدمت دوستان تبریک میگویم

پ.ن۲:این قانون بازگشت است ...

پ.ن۳:هی فلانی وقتی میگویم دلتنگت هستم لطفن باور بفرما

ای ی ی ی بابا

به قلم ... در جمعه 8 شهریور1387 ساعت 16:12 | لینک ثابت |

خدا گفت : زمين سردش است چه کسي مي تواند زمين را گرم کند؟
ليلي گفت :من
خدا شعله اي به او داد ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت.
سينه اش اتش گرفت خدا لبخند زد.ليلي هم لبخند زد
خدا گفت:شعله را خرج کن.زمينم را به اتش بکش.
ليلي خودش را به اتش کشيد خدا سوختنش را تماشا مي کرد.
ليلي گر مي گرفت..خدا حظ مي کرد
ليلي مي ترسيد مي ترسيد اتش اش تمام شود.
ليلي چيزي از خدا خواست.خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسيد . مجنون هيزم اتش ليلي شد.
اتش زبانه کشيد . اتش ماند . زمين خدا گرم شد
خدا گفت :اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود

به قلم ... در شنبه 12 مرداد1387 ساعت 2:33 | لینک ثابت |

تتاا

اااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااا

غغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

لللللللللللللللللل

للللللللللللللللللللل

ییییییی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت : نخوان ، خوانده نمی شود...

دفتر زندگی من پر از صفحه های ناخواناست

پ.ن: مادرم گفت : سمیرا کاش به دنیا نمی امدی!!

آه او نمی داند که دخترکش سالهاست که به این حرف رسیده است....

پ.ن: مشکل دار شده ام اگر امکان دارد برایم دعا کنید .. ترحم نمی جویم ، ترحم نفرماید

پ.ن: اگر دگر بار بروز نشدم می توانید مرا در خاطرها ول کنید

خلاص....

بهترین روزها ازان تو...

به قلم ... در جمعه 28 تیر1387 ساعت 20:55 | لینک ثابت |

 طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

       زسمت مشرق جغرافیای انسانی

 دوباره پلک دلم می یرد

 نشانه چیست؟

       شنیده ام می آید کسی به مهمانی

 کسی که سبزتر از هزار بار بهار

 کسی،شگفت،آنچنان که می دانی

 کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است

 تویی که در سفر عشق خط پایانی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پانوشت:هیس هیس ! صدای پچ پچ مسافری به گوشم می خورد

 که چشم ، به سبزترین نقطه زمین دوخته است

 لحظه ی وداعشان سخت دیدنی ست ...

 من هم شبی را به ضیافت جم کران امده ام

 تا شاید خبری از او بگیرم

 کسی نیست خبر دارمان کند؟؟؟

به قلم ... در یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 18:5 | لینک ثابت |

 

می شناسمت

چشمهای تو

میزبان آفتاب صبح سبز باغهاست

می شناسمت

واژه های تو

کلید قفل های ماست

می شناسمت

آفریدگار و یار روشنی

دستهای تو

پلی به رویت خداست

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  پانوشت : به قول یکی از دوستان، عجب قلمی دارد این کدکنی...

 

به قلم ... در یکشنبه 16 تیر1387 ساعت 23:22 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://14578.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

دل خوش عشق شما نیستیم ای اهل زمین به خدا معشوق من بالایی است.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

پیوندهای روزانه
محصولات پرده ایلیا
تمام پیوندها

نوشته های پیشین
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


دوستان
موبایل (18-) فقط خانم ها
در وصف باران
دختران حوا پسران ادم
تنهاتر از تنهایی
فریز نگین شرق
عاشقانه یا پر از نفرت
زودیاک
کلوپ هواداران جانی دپ
آیات زمینی
الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه
سنجاقک
تنهایی
بیوگرافی هنرمندان
سالهای بلند من بی تو
export lyrics
تئاتر خیابانی
روناک
*مشق شب*
عشق= علاقه شدید قلبی
**راز پسر تنها**
حقیقت
<<*تنهای تنها*>>
امیر دلتنگی ها
عاشق عطر یاس
سامان جون
*بغضچه*
دختر مردادی
وحید
جادوگر
آموزش تخصصی گریم
senyurita
نبض خاطرم
امیر/ با چشم ها
یک فنجان چای داغ
بهار اشعار
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ