آدرس وبلاگ جدیدمان :
پ .ن : اقای امید محمدی ۱۷ ساله تبریک مرا پذیرا باشید بابت اختراعات خود
ولی من کسی را نمی شناسم تا به جنابعلی معرفی کنم .
پوزش ...
عین. شین. قاف
آدرس وبلاگ جدیدمان :
پ .ن : اقای امید محمدی ۱۷ ساله تبریک مرا پذیرا باشید بابت اختراعات خود
ولی من کسی را نمی شناسم تا به جنابعلی معرفی کنم .
پوزش ...
آرزوی باتو بودن واسه من شده یه حسرت
حسرتی پر از غم و غصه بی تو بودن اینجا مردن
آروزی با تو بودن واسه من شده یه رویاء
همون رویاییی که هرگز نمیشه حقیقت ما
آرزوی با تو بودن واسه من شده یه خاطره
خاطره ی نداشتنت مگه میشه گفت یه خاطره ؟
آرزوی با تو بودن واسه من شده یه عادت
عادت کردم فکر کنم که همیشه تو هستی با من
آروزی با تو بودن واسه من شده یه انتظار
انتظار لحظه های تنها موندن تو رو خواستن
آرزوی با تو بودن واسه من شده خواب و خیال
شاید دیدم با تو بودن توی اون خواب و خیال
آرزوی با توبودن واسه من شده یه آرزو
آرزوم زیباست با تو بودن با تو مردن
آرزو دارم که آرزوم آرزوی تو هم باشه
تا آرزوی با تو بودن واسه من باشه تو رو داشتن
آرزو . حسرت . بغض . اشک . امید . دعا .
مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد.
چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند . بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس . صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .
سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او . آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .
"خداوند پژواک کردار ماست ."
پ.ن۱:بازگشتم را شدیدن خدمت دوستان تبریک میگویم
پ.ن۲:این قانون بازگشت است ...
پ.ن۳:هی فلانی وقتی میگویم دلتنگت هستم لطفن باور بفرما
ای ی ی ی بابا

خدا گفت : زمين سردش است چه کسي مي تواند زمين را گرم کند؟
ليلي گفت :من
خدا شعله اي به او داد ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت.
سينه اش اتش گرفت خدا لبخند زد.ليلي هم لبخند زد
خدا گفت:شعله را خرج کن.زمينم را به اتش بکش.
ليلي خودش را به اتش کشيد خدا سوختنش را تماشا مي کرد.
ليلي گر مي گرفت..خدا حظ مي کرد
ليلي مي ترسيد مي ترسيد اتش اش تمام شود.
ليلي چيزي از خدا خواست.خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسيد . مجنون هيزم اتش ليلي شد.
اتش زبانه کشيد . اتش ماند . زمين خدا گرم شد
خدا گفت :اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود
اااااااااااااااااااااا
اااااااااااااااااااا
غغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
لللللللللللللللللل
للللللللللللللللللللل
ییییییی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت : نخوان ، خوانده نمی شود...
دفتر زندگی من پر از صفحه های ناخواناست
پ.ن: مادرم گفت : سمیرا کاش به دنیا نمی امدی!!
آه او نمی داند که دخترکش سالهاست که به این حرف رسیده است....
پ.ن: مشکل دار شده ام اگر امکان دارد برایم دعا کنید .. ترحم نمی جویم ، ترحم نفرماید
پ.ن: اگر دگر بار بروز نشدم می توانید مرا در خاطرها ول کنید
خلاص....
بهترین روزها ازان تو...
زسمت مشرق جغرافیای انسانی
دوباره پلک دلم می یرد
نشانه چیست؟
شنیده ام می آید کسی به مهمانی
کسی که سبزتر از هزار بار بهار
کسی،شگفت،آنچنان که می دانی
کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است
تویی که در سفر عشق خط پایانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت:هیس هیس ! صدای پچ پچ مسافری به گوشم می خورد
که چشم ، به سبزترین نقطه زمین دوخته است
لحظه ی وداعشان سخت دیدنی ست ...
من هم شبی را به ضیافت جم کران امده ام
تا شاید خبری از او بگیرم
کسی نیست خبر دارمان کند؟؟؟
می شناسمت
چشمهای تو
میزبان آفتاب صبح سبز باغهاست
می شناسمت
واژه های تو
کلید قفل های ماست
می شناسمت
آفریدگار و یار روشنی
دستهای تو
پلی به رویت خداست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت : به قول یکی از دوستان، عجب قلمی دارد این کدکنی...